Wednesday, May 8, 2013

صبح صادق

یه تیکه چمن که تازه روئیده، بکن چند تاشو تو دستت و از خیابون تا دانشگاه. بو کن. مست شو. پرواز کن. زمین میش سرای نزدیک کنده سر وقتی فوتبال بازی می کردی و می خوردی زمین و کنار دهنت سبز چمنی می شد، پرواز کن. استخر نزدیک شالیزار که میرفتی ایسل کنار با دوچرخه و می خوردی زمین و همه صورتت چمنی می شد. پرواز کن. باغ چای که بعد از جمع کردن سطل های پر شده و ریختنشون توی زنبیل بزرگ واسه کارخونه، خودتو پرت می کردی رو یه بوته چای بزرگ گاهی با صورت. پرواز دوباره به همه ساقه های تازه روییده ی تمشک که پوستشون و می کندی و با نمک می خوردی و دست هاتو بو می کردی. پرواز به همه ی مرزهای بین شالیزار ها و عطر ساقه های برنج و پرواز به همه ماهی کپور کوچولوهای استخر کوچک کنار خونه تون تو رودسر که با دوچرخه یه بار مستقیم رفتی توش و پرواز به درخت های ازگیل و پرتقال و نارنگی و پرواز به همه هرس کردن های غلف های هرز پای باغات مرکبات و پرواز به سیاه لات و پرواز به رودخونه ی کنار باغ عمو اینا و آب تنی وسط ظرهر تابستون و نیزارهای کنار دریا و باغ خیزران لل حصار و ماهی کوچولوهای خرت پی و تول خاس و بچه گنجشک های کلکافیس و پرواز به همه اون چمنزار های بالای کوه و لم دادن های بهاری و تماشای گیشار و پرواز به یه جای دور تو بچگی شاید. حالا دفعه بعد حتما دوباره یه تیکه چمن که تازه روئیده، بکن چند تاشو تو دستت و از خیابون تا دانشگاه. بو کن...ا
Post a Comment