Wednesday, January 5, 2011

چرخ و فلک - پرده ی دوم و سوم

پرده ی دوم) - بازیگران: ایگو)
دنبال معنی می گردم، [ایگو در میانه ی صحنه قدم می زند و بلند حرف می زند] تو همه ی نوازش ها و رویاهای روزانه، تو همه ی زمینی ها. تو همه ی گاه و بیگاه زرد شدن ها. و در سادگی بی آرایش همه ی برگ های پاییزی که زیباترین نقاشی های دنیاست. معنی که دوست داشتی، مفهومی که دوست داشتم و در این "اندک آرامش در واپسین ساعات روز" گم اش کردم. چرا وقتی به این نقطه می رسی عجیبی، چرا انقدر عجیب میشی، ساده باش مثل همه شن های ساحلی که گرمن، مثل همه قطره های بارونی که پاک ان، مثل همه لحظه های دوست داشتنی کودکی، چرا بزرگ میشی یهو؟ چرا باز هم دنبال معنی هستی، واقعا چرا می خوای معنی رو معنی کنی، چه معنی داره این کار بیهوده، این همه بودن رو بیشتر سنگین می کنی و وقتی می رسه که سبز جز س.ب.ز سه حرف به هم چسبیده و عشق جز شین و قاف و عین که بی قاعده به هم چسبیده ان چیز دیگری نیست. وقتی که دوستت دارم از قالب مفهوم خارج می شه و جز اصوات بی مفهوم از دهان کسی که دوستت داره چیز دیگری نیست. بس کن آتش بس، آزاد شو و فقط باش. همین

میان پرده) .ا)
دست ها و هوراهای نامنظوم برای ایگو و بقیه بازیگران. [حرف های تماشاگران که فکر می کنند نمایش به اتمام رسیده در حال ضبط شدن] .ا

پرده ی سوم-شبه پرده) - بازیگران: تماشاگران)
به نظرت منظورش چی بود؟ [پرده کنار نمی رود و صدای تماشاگران مرد و زن در فضای سالن پخش می شود] چرا گفت دنبال معنی بود؟ وای خیلی عالی بود، به نظر من اون قسمتش که کلمه ها رو جدا کرده بود خیلی خوب بود. نه بچه ها وایسین امشب حرف بزنیم در موردش. اه، عجب چیز مسخره ای بود، وقتمونو فناش کردیم. معنی کن معنی نکن، اون لاون و لهه چه نقش ضایعی داشتن! [صدای یه دختر کوچولو] مامان منم هم بعضی جاهای خاص، تو یه زمانی و یه مکان خاص،  دوست داشتنی ام؟ [صدای پیرمردی که زمزمه می کرد] و حالا همه ی این مردم باز هم هنوز دنبال معنی می گردن. مردم اسیر در تفکری نشئه از ذهن شخصی. و دیگر هیچ. راست میگی زندگی به تئار طولانی بود...، هیچ کس خودش نیست...هیچ کس خودش نیست..ا

پ.ن. این پست حتما باید در ادامه ی پرده ی اول خونده بشه
پ.ن. این پست رو هم خیلی خیلی دوست می دارم. خ.ل.ا.س.ح
Post a Comment