Saturday, January 22, 2011

The best afternoon in the world

پیرو پست قبلی آقا کولاکی در جامعه خواب دوستان ایجاد شد و خانواده هایی که از هم نپاشید و ازیاد (جمع زید)ی که از هم جدا نشدند. نامبرده تحت پیگرد قانونی قرار گرفت و اینا و اینا و در طی همین تعقیب و گریز ها بود که خوب نتونست بخوابه و اینا که دیگه امروز بعد از ظهر ناچار شد همه ی قرار مدار های علمی و عولمی رو بپیچونه و شخله کنه خونه شون. سری میره سراغ یخچال و یه دل گوساله می کشه بیرون تیکه تیکه با پیاز و ادویه و کربوهیدرات یه خوراک در حد تیم ملی با ماست ساده و میوه ای و سالاد خفن با سس خفن تر قبلش به عنوان پیش غذا دلی از عزا در میاره و شیرجه می ره روی تختش و به مانند فیلی چنان به خوابی عمیق فرو میره که گویی به وصال معشوقش رسیده. خلاصه این که تو این مدت چندین ساعتی که امروز بعد از ظهر در خواب نازنین به سر می برده تمام آب ها هم از آسیاب می افته و نامبرده الان به رستگاری در هفت و بیست دقیقه (یک ساعت زودتر) رسیده و پا شده و این پست رو نوشته و آماده شده بره جشن تولد دوستش که فکر کنم از اونجا هم با هم قطاراش سوار آل-این کروزِر 1 میشن و میرن تا چشم خدا. برای تمامی این جامعه ی خدا دوست آرزوی بهترین ها رو دارم. تولد امین رو هم همین جا تبریک می گم. مممم دیگه چی؟ آها بیا برو این آهنگ رو گوش کن حال کنی...ا

پ.ن اون گوساله هه رو من نکشتم ها فحش ندین
پ.ن چشم خدا اسم مستعار سحابی هِلیکس می باشد
Post a Comment