Thursday, July 12, 2012

An internal portrait

تا حالا واسه خودت واسه کسی نوشتی؟ مثل اینا که واسه خدا نامه می نویسن که کجایی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت. تا حالا واسه خودت واسه کسی آرزو کردی مثل مامان ها؟ تا حالا واسه خودت واسه کسی دل سوزوندی؟ واسه کسی امیدوار بودی؟ واسه خودت واسه کسی نوشتی؟ مثل اینا که واسه معشوقه های خیالی می نویسن که شاید یه روزی نامه هاشو نو بهش بدن؟ واسه خودت از کسی بدت اومده؟ بدون این که بهش بگی، از کسی خوشت اومده ولی نخواستی بهش بگی، واسه خودت از کسی انتظاری داشتی که برآورده شده یا نشده؟ واسه خودت واسه کسی خواستی بمیری؟ کسی که شاید وجود داشته یا نداشته یا داره یا نداره؟ نه جون همون کسایی که واسه خودشون واسه خداشون نامه می نویسن، واسه خودت کسی رو خواستی که نخواستی بدونه؟ شاید. شاید هم نه. در هر صورت فرقی نمی کنه! هر کسی واسه خودش یه دنیای دیگه ای هم داره که گاهی اوقات دوست داره اونجا زندگی کنه، پر از واسه کسی ها و واسه چیزی ها. تو هر کدوم از اون دنیاها هم کسانی هستن که واسه خودشون دنیاهایی دارن که گاهی دوست دارن اونجا ها زندگی کنن. همیشه اینجاها جایی نیست که ما آدم ها دوستش داشته باشیم ولی گیرشیم بخوایم یا نخوایم. خواب های عجیب. خواب های دنیای افراد خیالی که که با ما نسبتی نداشتن. تا حالا شده واسه خودت واسه کسی بنویسی؟ تا حالا کسی رو بیشتر کم آوردی؟ تا حالا شده واسه خودت، فقط واسه خودت باشی؟ تا حالا واسه خودت واسه کسی واسه خودت واسه خودت... حس حبس امروزی و همه ی دنیاهای تو خالی

Post a Comment