Sunday, September 16, 2012

Vomit 08

 پ.ن. نوشته شده در یک تاریخ دور، خاک خورده، در میان همه ی پیش نویس ها. بیمار قلبی نخواند

بعضی ها فهمیده ترن، بعضی ها مرگ رو لمس کردن، بعضی ها فقط. متفاوت ترن فقط متفاوت نیستن بلکه متفاوت ترن. تو که نیستی از خودم بی خبرم. کی بیاد و کی بشه همسفرم... رفت. طاقت من طاقت تو، طاقت من طاقت دل هر چه که باشه برای هر کسی یک نقطه شکستنی هست. کی اینجا غم داره؟ هیچ کس غمی نداره تو دلش، همه شاد و خوشحالن باور کن. جان غریبی یار، یار غریبی یار. رفت. واقعا چقدر باید تحمل کرد؟ بعضی ها غمشون قد یه دنیاست، کل دریاها رو تو دلشون جا می دن که مشکلات تو کنارشون محو میشه حتی. گریه ها هم جواب نمی ده. خاتم کاری ها و گچ کاری هم جواب نمی ده. زمان. زمان. آره عزیز دل گریه کن که شاید یه کم سبک تر بشی بذار این هم بگذره، کم نکشیدی این هم روش. بعضی ضربه ها فقط. بزرگن، غول پیکرن که تو توان تو نیست شاید گاهی هضم کردنش زمان زیادی می بره. رفت. چه می شه گفت جز بودن. از نبودن غم خیلی ها زیاد می شه ولی از بودن لااقل فقط غم خودته. پس باش تا بگذره. زمان. زمان. به جای مهر سرمو بذار رو شونت... حس خوبی نیست. نیست لعنتی. این لرزیدن های نا خواسته این هذیون های این زمانی. اصلا حس خوبی نیست. حس فوق العاده زجرآوریه در واقع. کسی که بود. کسی که نیست. رفت...ا

Post a Comment