Thursday, May 5, 2011

Bio21

خوب خسته نباشم، ها باحاله این موقع صبح پست بنویسی؟ الا ای مسلمین جهان بدانید که ما سرویس شدیم، به اصطلاح زرتمون در اومد تو این چار روز اخیر. آخه لامصب، عقده ای، ای فلان فلان شده، هدفت از این امتحان چی بود؟ دندونت درد می کرد تو هم؟ :دی خلاصه این که همین چند دقه پیش تموم شد، ینی دیگه تمومش کردم، بعد از روزها با پیاز داغ اضافه بی خوابی و بی فیس بوکی و بی هر گونه کلک و فان و فنا و فلان و بیسار هنوز وقت نشده یه حموم بریم جون حاجی، الان اینو بنویسم برم یه آبی به سر و روم بریزم. دیروز رابینسون کروزوئه رو دیدم برگشته بهم میگه اسمش بد در رفته، قیافمونم که عین تارزان شده، فقط یه دیو سفید کم داشتم که رستم داستان بشم با این اوضاع و احوالم که اونم جور شد، هیچی دیگه آقا تموم شد، قکر کنم آخرین امتحان درسی دوران پر گهر دانشجوییم بوده باشه، البته این لامصبا تمومی که ندارن، یه دونه شاخش هنوز مونده اما خوب نمی شه گفت درسیه، باید گفت مولتی درسیه، عذابت ندم همون امتحان جامع رو می گم که معلوم نیس کدوم گل نی می خواد اون موقع شکوفه بده، آقا خوشحالم دیگه اینا، این سلول های خاکستریمون که یه سالی می شد رفته بودن مرخصی ریختن تو شرکت عینهو مثل روحت که موقع کابوس دیدن یهو میاد تو وجودت و بیدارت می کنه ها، می دونی که چی میگم؟ عین همون :دی اوه اوه این جور موقع ها که سلول های خاکستری مشغول پر کردن سوراخ های خالی مغز بلا مصرف هستن، یه زیر خاکی هایی از اون تو به توی مغزت پیدا می کنن که واژه خفن پیشش کم میاره، از خاطرات مرگ و دوستای عهد قجر و کاراکترای دورکُشِ بعضی از دوستات و یه چیزای دیگه که گفتنش خوبیت نداره و اونایی که گفتنش خوبیت داره و اینا و اونا همه یهو زرت، بابا بیخیال، نشستیم هر چی بود و نبود همین بود و تمام. آها یه چیز دیگه: ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، معشوق همین جاست بیایید بیایید، این فروغی هم این موقع صبح حسش اومده میگه من نیازم تو رو هر روز دیدنه و اینا که من هم مث چی خوابم میاد و برم دوش بگیرم و برم دونوشگاه بینم چی میگه :دی فعلا یا علی

پ.ن. هر گونه غلط املایی رو بپبچون، من خیلی تند تند نوشتم خال کنیم این وقت صبی :دی
Post a Comment