Thursday, May 10, 2012

Fantasy!

از فانتزی های ذهنیم اینه . . .
هی نگاه کنم به انگشتر آقا هی نگاه کنم . . .
بعد آقا با لبخند محسور کننده اش بگن که : آقا سرباز . .
بفرمائید این انگشتر برای شما . .
بعد هی ازش عکس میگیرم بهتون فخر میفروشم !
 
این نوشته رو از صفحه یک بنده خدایی کپی کردم اینجا واسه حق کپی رایت هم صفحه ش رو لینک کردم. داشتم واسه خودم وول می خوردم امروز تو صفحه های گوگل ببینم ولت چی می گن، دیدم بحث شاهین نجفی داغه! به اهل بیت و این موارد توهین کرده، نجس محسوب شده، واجب القتل محسوب شده، گلوله شون سهم سرش شده، هیچ جای دنیا جای امنی نیست دیگه براش، در عین حال فحش و فحش کاری به مرتد کافر کفاره واجب نجفی هر ازگاهی هوای حرم به سرشون می زنه و با مداحی کریمی و برادران اوجی می گیرن و تا حرم و کربلا و مکه و بین الحرمین مست می شن... 
من هی خط اول و می خونم، می گم این مسخره نوشته، واسه خنده ست، می رم پست دوم می گم بیخیال بابا طرف تابلو واسه مسخره بازی اینا رو نوشته اینجا، هی می رم پایین تر می بینم همین جوری پلاس خورده و ریشیر شده و کامنت و الخ، می گم آقا مث اینکه جدیه قضیه، لعن و نفرین به شاهین نجفی کثافت و ملحد حرام زاده و اینا ... عکس هاشون که همه نمود والای خداوندی، نوشته ها همه مباحث مدرن چگونگی استخاره و دعا نویسی و اهل بیت جملگی مظلومند. آقا یعنی اصن من نمی دونم دیگه چی بگم. عن کف ام. دهانت را که خواهد گفت پاسخ، سر ها در گریبان... با این همه عکس اسلحه و گلوله و قتل ضد دین و خدا و پیامبر و هزار و چهارصد سال حفظ ابروی دین مبارک... یه بار باید بشینم این قضیه رو تحلیل کنم آخه اصن مگه می شه... از این عناصر استکبار دیگه چه انتطاری داری بهت چجوری نگاه کنن، خودت ببین خودتو خوب!!
Post a Comment