Thursday, September 8, 2011

Fake Birthday

شناسنامه ام میگه امروز بیست و هشت سالم تموم شد، ولی کی به شناسنامه حتی فکر می کنه، کی حتی به اون واقعیاش فکر میکنه، امروز که نه دیروز خودمو می نگریدم که چقدر پیرتر شدم، دیدم ای بابا من دارم روز به روز جوون تر هم میشم. اصن آقا پیری به ما نیومده، یه ذره پیر هم نمیشیم حس زن گرفتن بهمون دست بده!! یادمه داییم که بیست و شش سالش بود به تب و تاب افتاده بود که ای خدا ای امان من دیرم شده الان دیگه باید زن بگیرم از همه عقب موندم و فلان و بیسار، از اون موقع بود که هی دم ساحل مشاهده می شد، آخه قربون اون کله کچل مهربونت برم، کی دم ساحل دنبال زن آینده ش گشته، منظورم اینه که کی گشته ها، حالا ممکنه یکی همین جوری شانسی از دم ساحل اونم ساحل خزر با طرف آشنا شده باشه بحثش جداست اما دایی جون شما دیگه چرا، هیچی دیگه بعد از دو سال یعنی الانِ بنده، یکی از اون دور و بر سفارش یکی دیگه رو کرد و خدا اینا رو به هم جوش داد و دایی ما از دوره مسابقات حذف نشد. این گونه بود که یک سری از بندگان خوب خدا حس کردند که اگه به یه سنی برسی و زن یا مرد نگرفته باشی، به قول بعضیا اختیار نکرده باشی یا به قول بعضیا نستونده باشی، کلاهت پس معرکه ست، از این معرکه ها که پهلوونا قدیما می گرفتن و زنجیر پاره می کردن و نیسان و سایپا وانت از رو دستشون رد می شد ها از اونا. هیچی میگن حرف حرف میاره ببین از کجا به کجا رسیدم، دیگه آدم که پیر می شه ها ، کلاش که میافته پس معرکه، دیگه از یه جایی به یه جایی می رسه که نباید برسه خوب لابد. ولش کن، بنده همین جا حاضر و شاهد اعلام میکنم که احساس یک شخص بیست و دو ساله رو دارم که می خواد بره آب تنی در حوضچه ی اکنون. مگه غیر از اینه، بیا ثابت کن...ا
Post a Comment