Thursday, July 29, 2010

Urgent Bullshit

امروز استاده ایمیل زده اِرجنت! میگه مقاله رو فلان کن و اله و بله! من چار روز پیش بهش تحویل دادم حالا واسه ریوایز کردنش بعد چار روز که جواب زده ارجنت فردا صب بیا منو ببین. موزیک داون، مال جِی شون هم که داره پخش میشه با این حس و حال. دستم تو گچ! امروز رفت توش. آخر ماهه اثاث کشی هم داریم. قبلش باید خونه رو هم تمیز کنیم تحویل بدیم، موزیک یو بیلانگ وید می مال تیلور سویفت هم الان شروع شد، از اونور هم یه ایمیل دیگه اومده که برنامه ی تیچینگ اسیستانتشیپ و حواله کرده و گفته ببینم به برنامم می خوره یا نه!
همه اینا به کنار، خواهرم عکسای اخیرشونو که رفته بودن شمال واسم فرستاده داشتم اونا رو نگاه میکردم که اصن روح و روان پرواز کرد شمال، زادگاه، وطن. دلم واسه خونواده یهو تنگ شد. به به آهنگ پلِی مال سارا کُننر، وای که من چقدر دوستش دارم خوراک این حال و هوا هم هست .. عکس فامیلا، حسام پسر خاله که تازه پاش شکسته، یار خودم بود این پسر، خاله ها، عروسی شهاب پسر خاله م که واسه عقدش هم من رفته بودم باکو واسه مصاحبه، ... شیوا دخترخاله م، بقیه، همه ... همه بودن و من نبودم. ای بابا آدم میمونه چی بگه نمی دونم کجا داریم میریم اصن. خوبیش کجاس بدیش کو! دلمونو خوش کردیم به کجاش من موندم واقعا
حالا همه اینا رو بیارم بچسبونم به اون ایمیل ارجنت یارو بچسبونم حس میکنم دوست دارم بخوابم و فردا بهش بگم برو یه کم زندگی کن استاد عزیز. یه دو تا دوست داشته باش بتونی عصرا باهاشون خوش و بش کنی، بتونی آخر هفته ها غیر از آفیست جای دیگه ای هم بری .. بچه هاتو بیشتر ببین نه هر چارماه یه بار وقت بریک ها بیان اینجا و تازه اونا رو با خودت بیاری آفیست و اگه من با دختر چارساله ت صحبت کنم بم بگه آی میس مامی... برو زنتو ببین مرد حسابی برو یه کم زندگی کن ... ،
هیچی همین. حس خوبی نیست این که دارم اما دوستش دارم ..
Post a Comment