Sunday, January 31, 2010

Purity is still around, he said

پسری که تو اون شهر زندگی می کرد، پسری نیست که تو این شهر زندگی می کنه، پسری نبود که گناه آلوده باشه که رنگ کبود مسخره ی فلک به صورتش نشسته باشه. پسری نبود که نصف روزهاش شب، و نصف شب هاش مثل ظهر روز تشییع جنازه خلوص.
پسری که تو این شهره، پسری ناپاک پیریه که نوجوونی شو دوست داشته و نورسیده به پوسیده رسید. پسری که بود پسری که دلش تنگ می شد که گریه می کرد خیلی راحت که می خندید خیلی راحت تر که گرم میشد و شد و سوخت و خوشحال بود. پسرک کجایی که دل این شهر و اون شهر به حال تو سوخته. هر جا که هستی می دونم که شرقی هستی می دونم که هنوز هم یه جایی گرمی و خوشحالی از خنده ها و گریه هات. به هر جا هستی پاک بمون و فراموش کن کسانی رو که ایمان نیاوردن به پاکی تو.
سلام منو هم برسون به اون که روزی تو بود
Post a Comment