Thursday, January 2, 2014

Vomit 14

گاهی ما به هم بی روحیه گی می دیم. صبح که پا می شه دلت می خواد بگی به به چه هوایی چه آفتابی چه برفی و پر انرژی به زندگیت برسی و بگی آفرین به من چه اهداف خوب و عروسکی دارم که م یخوام بهشون برسم. ناگهانی یه چیزی یه جرفی یه فکری یه رفتاری یه چیزی از یه جایی مثل یه پتک می خوره تو سرت و تمام آرزو ها و تمام انرژی که داشتی به فاک فنا می ره. بعد می شنی با خودت فکر می کنی می گی چرا اینطوری شد! من که کاری نکردم من  که پر اط حیات بودم و این حرفا. می گی یه کم بخوابم خوب می شه و دیگه می خوابی و هیچ وقت پا نمی شی. تو زندگی فردا دوباره همین آش و همین کاسه. ما عجیبیم. ما گند زدیم به خودمون. تمام زندگی های فردی با تمام زندگی های اجتماعیمون گره خورده. دوستی و رفاقت و حریم و. حرمت ها باهم گه تو گه شده. من عجیبم. من گند زدم. همه چیزی که مربوط نیست مربوط شده و همه چیزهایی که مربوط نامربوط. هر لحظه با خودم در جنگم. هر لحظه با دیگران. واقعا که مسخره ست. به آینده فکر می کنی به گذشته و می گی باید به حال فکر کرد. می گی هر چی میخواد بشه بشه ولی باز همین باعث می شه بری بیشتر تو خودت و همانا انسان از فروروندگان است. عجیبیم. همیشه به یک طرف نگاه می کنیم. از یک سمت نگاه می کنیم. همیشه حق داریم می دونی. ما همیشه حق داریم همیشه حق با ماست همه دروغ می گن و همه در اشتباهن. ما راه درست رو می ریم و با کله می خوریم تو سنگ. بعد هم می گیم که اصن هدفمون این بود که با کله بخوریم تو سنگ ببینیم چطور می شه از تا دسته تو گل گیر کردن که بهتره. امید و ارزومون باهم یکی شده که دیگه اصن وجود نداره. یه مشت عقل ناقص که همه همدیگه رو مقصر می دونیم. معلومه که من بهترینم. معلومه که من درست می گم. ما ریدیم تو اعتماد. ما ریدیم تو تفکر مثبت. ما ریدیم به هر چه صداقت. ما می گذریم از کنارشون البته می گیم نه درسته حتما همین طوره من که این کارو می کنم به خاطر این دلیله. ما توجیه می کنیم. ما حتی همه قتل های عالم رو توجیه می کنیم. ما عقل های ناقص خیلی وضعمون خوب نیست. ما فکر می کنیم که خوبیم. ما فکر می کنیم که همه چیز خوبه و میخواد خوب بشه و در جهتش هم تلاش می کنیم و می خوایم همه چیز و بهتر کنیم. نظم بی نظمی. خستگی از فکر زیاد. باز هم فرو برو پسر جان باز هم فرو برو دختر جان. من گاهی بی روحیه گی می دم. گاهی بی روحیگه می گیرم. من خیلی موقع ها گند می زنم به بودنم. هر چقدر هم که قول می دم باز هم یادم می ره و فراموش می کنم .همانا ما از فراموش کنندگانیم. من دیگه قول نمی دم. من دیگه خسته شدم از قول دادن و قول گرفتن. من دیگه فرو می رم. خداحافظ

سال نو مبارک...ا
استفراغ کنید سال گذشته را
Post a Comment