Wednesday, March 16, 2011

Bio20

آدم از خیلی از حرف هایی که می زنه ناراحت میشه اما همچنان به گفتن اونا ادامه میده چون یه جایی اون وسط شخصیتش یه چیزی جا خوش کرده و کاریش هم شاید نشه کرد یا نمی دونم شاید هم بشه. آدم حتی بعضی موقع ها عمدا حرف هایی میزنه که می دونه بعدش ناراحت میشه اما اون غرور مسخره ای که شکلش داده باز هم وادارش می کنه که لاعلاج باقی بمونه. آدم اما همیشه هم اینطور نیست، بعضی موقع ها فقط گوش می کنه و تماشا می کنه، به قولی بقیه رو مطالعه می کنه، من از این قسمت کارای آدم خوشم میاد. مطالعه ی مردم. ولی اون تیکه هایی که آدم بین شخصیت شکل گرفته اش و مطالعه ی بقیه گیر می کنه خیلی سخت و طاقت فرساست، از همون جا اون وسط ها یه چیزی داد می زنه میگه واسه چی فقط نگاه می کنی، جواب بده، اما خوب یه چیزی هم اون بالا هست که می گه بیخیال، این نیز بگذرد. آدم کلا آدم عجیبیه. به تمرین نیاز داره، شایدم به سکوت. نمی دونم اما می دونم که نمی خواستم در مورد آدم بنویسم، امشب شب حوا بود ولی یه چیزی اون بالا هست که ... نقطه

پ.ن. یک عاشقانه ی آرام می خوام بنویسم مثل نسیم
پ.ن. کنترل آگاهانه ی یک خرد بیش اجتماعی خیلی سخت می شه گاهی اوقات
پ.ن. حسی که دارم شبیه حس بعد از گوش کردن به این آهنگه 
Post a Comment