Tuesday, July 23, 2013

The Persistence of Memory

اینجوری که دلت نخواد بخوابی و همین جوری یعنی منظورم همین جوری که الان هست بنویسی. بوم شی کلاک کلاک/ همین طور یواش باشه همه چیز. نه اینکه مست باشی ها نه. بعضی موقع ها تو گذر اینجوری میشه خوب، خیلی آروم میشه همه چی. یواش و کش اومده. انگار تو یه زمین دیگه زندگی می کنی که فاصله ش با خورشیدش هزاران کیلومتر بیشتره. دلت بخواد فکر ها رو تماشا کنی، همین طور که کش میان و محو می شن. همین طوری انتزاعی. طوری که مثل پفک باشه. مثل یه چیز باد کرده و کم وزن ولی خوشمزه. انتزاعی محض. تماشاش کنی همین طور که میاد و میره. یعنی مزاحمی. یعنی برای نوشتن دچار زحمت می شی. یعنی همین الان می گذره و دوباره همین الان تبدیل به همین الان می شه و همین الان هیچ وقت نمی میره. این جور موقع ها معمولا یه موزیک آروم هم می چسبه چون که تجرد قضیه رو بیشتر می کنه. وقتی گرفتار تجرد می شی دیگه گرفتارش شدی و یه جوری باحاله. دوست داری بمونی توش. همین

Beautiful faces, empty heads, unconscious consciousness.

"If our brain was simple enough to understand it, we would be so stupid we wouldn't be able to understand it after all"..
is it even worth thinking it through?
Post a Comment